فرهنگ روابط بين الملل

انگاره هاي فرهنگي چه نقشي در نظريه پردازي حوزه روابط بين الملل دارد؟

بطور كلي عنصر و عامل فرهنگ (هم به جزء و هم به كلان) همواره در نظريات روابط بين المل تآثيرگذار بوده و نقش داشته است ولي اينك و در دوره اي كه ما در آن به سر مي بريم كار ويژه متفاوتي از نقش فرهنگ در روابط بين الملل مطرح است در واقع آنچه كه امروز پررنگ تر و جدي تر از گذشته جلب توجه مي نمايد نسبت به مقوله فرهنگ و روابط بين المل و همچنين ايجاد زمينه هاي فرهنگي به عنوان بستر ساز تعاملات بين المللي است شايد در مقاطعي مقوله هاي كلان و موثري نظير اقتصاد نيز چنين كار ويژه هايي را بر عهده داشته باشند چنانچه به ويژه پس از پايان جنگ سرد ما شاهد برتري و اهميت جاذبه هاي مزيت هاي استفاده در برقراري ارتباطات بين الدولي بوده ايم ولي عامل فرهنگ عاملي مستمر و دائمي و بدون محدوديت هاي زماني و مكاني است.

در اين ارتباط مي توان به اين مطلب صحه گذاشت كه اگر كليت مباحث فرهنگي شموليت بر تمامي فعاليت هاي انساني داشته باشد پس اين امتياز همواره بر اين رهيافت جديد بر شمرده خواهد شد كه عامل فرهنگ عاملي عام گرا اشتراك محور و فضايي خلاقانه و جديد براي هر عصري مي باشد .

IT: عامل گرا هيچ فعاليتي از دايره فرهنگ بيرون نيست فرهنگ بر خلاف اقتصاد به همه بفرما مي گويد با وجود تمايزات اجتماعي فقط به تشابهات و مشتركات بر مي گردد.

فرهنگ يك رهيافت قديمي است كه الان به صورت يك از پويش نوين از آن جهت مي شود و بسته به فعاليتهاي افراد يك فعاليت جديد را انجام مي دهد و اين فضاي جديد و خلاقانه آمده تعاريف و ادبيات قانون و تعريفات جديدي به انقلاب داده است.

بر همين اساس مجموعه خصيصه ها، روندها، ارزش ها و ياحتي اعتقادات مي تواند در لواي اين پويش و رهيافت نوين كاركرد تا زماني پيدا نمايد به بيان ديگر عوامل ياد شده فوق در درون فضاي جديدي كه منعكس كننده واقعيت امروزي جان و جوامع مي باشد عمل نمايد از سويي مي توان گفت فرهنگ در اين مقطع و در زمان كنوني مي توان يك منطق ارتباطي با برداشت هاي متفاوتي باشد كه اين برداشت هاي متفاوت در نهايت بتواند ما را به يك درك مشترك كلان درعرصه بين المل كمك نمايد بنابر اين نسبت ميان فرهنگ و روابط بين المل همواره از دو زاويه قابل بررسي مي باشد.

الف- نخست نوعي برداشت از فرهنگ كه مي تواند تمامي پديده ها، رخدادها و معضلات را امري مجزا از ساير نقاط جهان مورد ارزيابي قرار دهد.

ب- نگاه دوم كه فرهنگ را به عنوان يك عامل سيال، بسيط و مرتبط دانسته و مجموعه وقايع و پديده ها و معضلات جهان امروز را به نوعي متاثر از يكديگر ميابند.

 

درآمدي بر فرهنگ و روابط بين الملل

روابط بين الملل را در يك نگرش كلي مي توان به دو حالت و يا به دو كيفيت كاركردي متفاوت و كاملاً متضاد  تقسيم نمود.

حالت اول كه مي تواند از يك فضاي بين المللي ترسيم شود حالتي است از تعامل برقراري صلح حالت دوم كه قابل تصور و ترسيم از محيط روابط بين الملل است حالتي است از تقابل تضاد و جنگ

بنابر اين در هيچ يك از دو حالت فوق الارقم  تضادو تفاوت ماهيتي ولي هيچ گونه دليلي بر عدم حضور يا غيبت فرهنگ در محيط بين المللي نمي بينم.

بنابراين براي بررسي و شناخت هر چه بهتر عملكرد فرهنگ در هر دو محيط مي بايست به طور جز به جز نسبت به وضعيت، جايگاه و همچنين ميزان نقش آفريني فرهنگ در هر دو حالت پرداخت.

الف- بي ترديد در يك محيط تقابلي و جنگ و نزاع نمي توان ادعا نمود كه علائق فرهنگي و گفتمان فرهنگي در چنين فضايي شكل گرفته و اگر هم به نوعي محدود ميان ملتها و دولتها برقرار بودن است بسيار ضعيف و نارآمد نشان داده شده چرا كه اگر چنين نبود زمينه لازم براي رسيدن به يك درك مشترك و يك منطق عمومي حاصل مي گرديد و اجازه وقوع تضادي جدي كه منجر به درگيري و نزاع شود را نمي داد در يك بررسي دقيق ترين ناكارآمدي را مي توان در سازمانها و نهادهاي بين المللي فرهنگي، آموزشي و همچينين ناتواني در توليد و عرضه گفتماني مشترك كه در برگيرنده ارزشهاي فرهنگي فراگير باشد را نداشته است بنابراين مي توان گفت مجموعه عوامل امكانات و نهادهاي مرتبط با مقوله فرهنگ چه در سطح ملي منطقه اي و بين المللي، همكاري پويايي و تبادل لازم را در عرصه فرهنگ يا نداشته اند يا به قدر كفايت نبوده پس مي توان به راحتي نتيجه گرفت بر اساس مطالب و نتيجه گيري قبلي و ارائه شده در بالا فرهنگ در چنين شرايطي ظرفيتهاي لازم، جايگاه واقعي و نقش آفريني موثر را نداشته است.

ب- در محيطي از روابط بين الملل كه يك صلح پايدار در آن برقرار است طبيعتاً ظرفيتهاي فرهنگي و تمدني جايگاه حقيقي فرهنگ و از همه مهم تر نقش آفريني عملي مقوله فرهنگ در عرصه جهاني و بين المللي در حد مطلوبي محيا و برقرار بوده اين هم سويي و هم افزايي دقيقاٌ بر خلاف مورد الف در نهادهاي بين المللي، سازمانهاي فرهنگي اهم از ملي و بين المللي با كاركردي كاملاً مثبت مشهود و محسوس است بزرگترين مصداق و مثال نمادين در اين ارتباط در سال 1939 ميلادي اتفاق افتاد به طوري كه دقيقا قبل از آغاز جنگ جهاني دوم جامعه ملل متحد به دليل كاركرد ضعيف و ناكار آمد اعلام فرو پاشي و خارج شدن از دايره حضور بين المللي را اعلام نمود و در كمترين زمان ممكن نظام بين الملل وارد يك دوره 6 ساله قهقرا و جنگ و تباهي عالمگير شد و جالب آنكه در كمترين زمان ممكن پس از جنگ جهاني دوم بر خلاف سال 1939 در سال 1945 اولين قدم هماهنگ، هم سود و هم افزا پس از پايان جنگ مبادرت به تأسيس نهادي فراگير جهت جايگزيني نهاد تعطيلي شده مضمحل قبلي تحت عنوان سازمان ملل متحد نمود.

در فراز دوم از مكانيزم ارتباطي ميان فرهنگ و روابط بين الملل بايد به اين نكته بسيار برجسته و پايدار اشاره كرد كه همانا مقوله فرهنگ به عنوان پايدارترين و مستمرترين نقد رفتار جمعي و زندگي اجتماعي بشر همراه تأثير گذاري خود را در مقاطع مختلف تاريخ بر جاي گذارده است به طوري كه آنچه به موضع ما بر مي گردد ناشي از يكي از الگوهاي رفتاري دوره ما (رابطه ميان فرهنگ و سياست خارجي كشورهاست) {همواره فرهنگ در طول تاريخي يكي از عوامل مولد رفتار است}

 

قرن 21 سرآغاز پارادايم جديد فرهنگي

گر چه ما در سالهاي آغازين هزاره سوم ميلادي و سده 21 آن به سر مي بريم و از منظر تاريخي در سرآغاز صفحه جديدي قرار داريم ولي در همين عوان و حداقل در طي يك دهه گذشته نشانه ها و قرائني را به راحتي مي توان مشاهده نمود كه بيانگر تغيير و دگرگوني در پارادايم فرهنگي رايج گذشته شروع شده و كاملاً قابل بررسي مي باشد.

بر همين اساس انديشمندان و صاحب نظران حوزه فرهنگ و روابط بين الملل كه به طور كلي صلح طلبان و جهان خطاب مي شوند قصد دارند در مهندسي جديد فرهنگي پارادايم در حال تكوين قرن جديد را پارادايمي طراحي و تعريف نمايند كه از طريق فرهنگ يا به بياني دقيق تر از طريق راه حل هاي فرهنگي جهت برون رفت از معضلات و چالشهاي جهاني و ممانعت از تقابل و درگيري تدوين نمايند. مهندسي جديد فرهنگي پارادايم را طوري ديگر تعريف مي كنند راه حل فرهنگي به حل مشكلات جهاني و جلوگيري از تقابل و درگيري

براي پياده سازي و تحقق چنين آرمان و اهداف بلندي مي بايست تمامي جنبه ها و زواياي مربوط به فرهنگ مورد شناسايي تعريف مجدد و باز تعريف قرار گيرد و پس از آن مقوله هاي مشترك (دغدغه هاي اصلي بشري) نظير حقوق بشر 1- هويت اصيل2-مشترك از ايدئولوژي و ديني تبعيت نمي كند.

حقوق بشتر مليتها و فرهنگ مختلف حتي فرهنگهايي كه دارا و صاحب دولت مستقل نمي باشند همچنين حقوقي كه بر طيفهاي گسترده جامعه بشري مرتبط حقوق كار- حقوق كودكان و همچنين حقوقي كه بر لايه هاي اجتماعي و از منظر نژادي و قومي وجود دارد (نظير مجموعه اقليتهاي مذهبي و اقليتهاي قومي و عشيره اي) در نهايت و در يك برداشت كلي شاه كليد اصلي مهندسي جديد پارادايم نوين فرهنگي در حال شكل گيري از ديدگاه فرهنگي هيچ يك از گروههاي اجتماعي را حسب تمايزهاي كه با ساير گروههاي اجتماعي دارند ناديده نمي گيرد.

 

فرهنگ صلاحي كه در دست دولتمردان در ادوار و مقاطع مختلف تاريخ روابط بين الملل بوده است.

در يك بررسي تاريخي خصوصاً در دوره معاصر روابط بين الملل مشاهده مي كنيم كه جايگاه فرهنگ در روابط بين الملل جايگاهي مهم بوده و فقط در مقاطع تاريخي مختلف كاركرد آن داراي تفاوت و دچار تغيير گرديده گرچه از ابتداي قرن 20 نگاه كلي صاحب نظران رئاليست حوزه روابط بين الملل نسبت به صاحب نظران ايده آليست اين حوزه داراي تفاوت نسبت به جايگاه مقوله فرهنگ در نظريات روابط بين الملل بوده است ولي مي توان نوع برخورد با اين مقوله را در سه مقطع تاريخ روابط بين الملل به خوبي با هم مقايسه كرد.

الف- در دوران قبل از جنگ جهاني دوم

در نيمه اول قرن بيستم عموم كشورها يا به بياني دقيق تر قدرتهاي جهاني به دنبال توسعه فرهنگي از طريق گسترش و بسط كلني هاي استعماري خود در سرزمينهاي ماوراي درياها به دنبال توسعه قلمروي فرهنگي خود بوده اند به همين دليل ما شاهد رقابتي سرسختانه و شديد در نيمه نخست قرن بيستم به ويژه پس از پايان جنگ جهاني اول هستيم چرا كه كشورهاي مترو پل با توسعه قلمروهاي استعماري خود در وهله اول به توسعه و گسترش زبان خود مي پرداختند بطوريكه حتي بنا به عقيده بسياري از صاحب نظران روابط بين الملل يكي از دلايل عمده اختلاف هيتلر و به دنبال آن شعله ور شدن جنگ خانمان سوز دوم دعوا بر سر كشورهاي مستعمره و وسعت مستعمرات بود.

ب- دوران پس از جنگ جهاني دوم 1945 ميلادي به بعد

از نظر روابط بين الملل به دوران جنگ سرد مشهور است ما شاهد رويكرد جديدي از مقوله فرهنگ هستيم بطوريكه اردوگاه غذب و در رأس آن آمريكا از مقوله فرهنگ به عنوان يك صلاح جدي بر عليه اردوگاه شرق استفاده مي كرد شايد اگر مسابقه تسليحاتي ميان آمريكا و شوروي سابق را در نظر بگيريم هزينه اي را كه اردوگاه غرب به سركردگي ايالات آمريكا در بمباران تبليغتي و هجوم فرهنگي بر عليه اردوگاه شرق هزينه اي بسيار هنگف مي باشد شايد در دهه هاي نخست به ويژه در دهه هاي 50 و 60 ميلادي اين موضوع كمتر براي افكار عمومي جهاني محسوس بود اما از دهه 70 ميلادي به بعد اين رويه و استفاده از ابزار فرهنگي بر عليه ايدئولوژيك رقيب كاملاً مشهود بود اوج آن را در تحريم المپيك مسكو 1980 ميلادي و در مقام مقابله به مثل در الميپيك لسانجلس 1984 به اوج رسيد همچنين از آغاز دهه 80 است كه با خلق شخصيتهاي سوپر پاور يا سوپرمن سريالهايي را در جهت رهايي و مبارزه با نيروهاي كمونيستي در غالب شخصيتهايي نظير رمبو (rembo)،فرار به سوي پيروزي و ...  مي توان مشاهده نمود.

ج- در مقطع 1990 ميلادي به بعد يا آغاز دوران صلح سرد معروف به دوران گذار

نظام بين الملل فرهنگ همچنان به عنوان مقوله اي مورد توجه صاحب نظران روابط بين الملل قرار داشته كماكان مطرح بوده است ولي همان گونه كه قبلاً‌بيان شده تفاوت در رويكرد حاكم مي باشد بطوريكه مي توان گفت در اين مقطع از تاريخ رويكرد مقوله فرهنگ داراي دو ويژگي نسبت به ادوار گذشته خود مي باشد 1- جنبه يا وجه غير دولتي و غير رسمي آن آن چه در عرصه ملي، منطقه اي و بين المللي به شدت تقويت گرديده 2- فرهنگ صاحب ابزارهاي جديدي به مدد تكنولوژيهاي نوين ارتباطي از دامنه بالايي از انتشار و تبليغ در سراسر دنيا برخوردار شده است.

لازم به ذكر است كه كاركرد نوين مقوله فرهنگ به مدد دو ويژگي فوق باعث گرديده است به طور عمومي روابط فرهنگي در ميان ملل مختلف جهان از شتاب بالايي برخوردار باشد به عنوان مثال حجم قابل توجهي از محصولات فرهنگي افزايش رو زافزون همايشهاي فرهنگي رفم بالاي گردشگري فرهنگي همه مديد اين روند پرشتاب مي باشد از آنجايي كه ما در دروران گذار با چالشهاي متعددي در روابط بين الملل مواجه هستيم امروزه نظريه پردازان به طور جديد در صدد تببين نقش و جايگاه فرهنگ در خصوص مسائل امنيتي و حتي تعارضات فومي منطقه اي مي باشد به عنوان مثال يكي از پديده هاي مخرب و شوم خصوصاً در قرن اخير چالشهاي گسترده اي را به وجود آورد پديده تروريسم مي باشد اين پديده مختل كننده نظم ملي و بين المللي چنان فضاي نظام بين الملل را تحت شعاع خود قرارداده است كه كشورهاي سلطه گر و هژمون را با استفاده از فرصت به آغاز جنگ گسترده بي پايان و بدون هيچگونه مختصات مشخص به نام جنگ جعرافيايي  (جنگ تروريسم) وا داشته و اين امر فرصتي را براي آنان ايجاد نموده كه اهداف سلطه طلبانه خود تحت سواي جنگ با تروريسم دنبال نمايند.

در همين ارتباط بسياري از صاحب نظران حوزه بين الملل در واكاوي و تجزيه و تحليل پديده تروريسم ريشه هاي فرهنگي و زمينه هاي فرهنگي را در آن جستجو مي كند گرچه ساير عوامل نظير استفاده ابزاري از سوي كشورهاي سلطه گر تحت عنوان تروريسم خوب و بد وجود دارد ولي زمينه هاي فرهنگي و تعارضات اجتماعي در اين ارتباط نقش قابل توجهي را دارند.

با عنايت به مطالب گفته شده در خصوص مقوله فرهنگ حسب طبقه بندي تاريخي و نقاط عطف موجود در آن و قرار داشتن نظام بين الملل در شرايط كنوني در وضعيتي بي ثبات و بي نظم به لحاظ سيستمي و ظهور مجدد و تقويت يافته پديده هاي نظير تروريسم كه يكي از عوامل بروز خشونت، جنگ و نزاع و فرهنگ ارعاب (ترس) در گستره جهاني مي باشد كه خود به زعم بسياري از صاحب نظران روابط بين المللل داراي ماهيت و زمينه هاي فرهنگي است.

بر اين اساس ما به گزيده هايي از علل و عوامل فرهنگي دخيل در پديده شوم تروريسم مي پردازيم در يك بررسي كلي مي توان مصاديق ذيل را از عواملي دانست كه به طور مستقيم يا غير مستقيم زمينه بروز حركتهاي خشونت طلبانه را تشويق و يا تشديد مي نمايد از جمله تحقيرهاي اجتماعي نظير تحقير قوميتها، اقليتهاي مذهبي...

عدم توسعه يافتگي و تعادل در رشد اقتصادي كه موجب به وجود آمدن كشورهاي برخوردار يا غير برخوردار توسعه يافته يا فقير مي شود از زمينه هاي ديگر مي توان به پديده تروريسم كمكي شايان نموده است به بحث اشغال و اشغالگري پرداخت كه در چنين شرايطي حيات و هويت ملي كشوري به طور وسيع و گسترده مورد تهديد قرار مي گيرد و ناگزير در مقابل آن عنصري به نام عنصر مقاومت شكل ميگيرد عدم تعميم و توجه مقوله عدالت اجتماعي، تبعيض در اركان مختلف جوامع، عدم وجود فرصتهاي برابر براي اقشار مختلف جامعه از مصاديق ديگري مي توان به رشد ضعيف سواد آموزي و تحصيل و آگاهيهاي عمومي اشاره داشت. از عوامل دگير به بيكاري، اعتياد، مهاجرت هاي اجباري و در نهايت عدم توسعه سياسي و كاهش مشروعيت استبدادهاي موروثي را مورد توجه قرارداد.

مجموعه عوامل ياد شده داراي سهم و نقش غير قابل انكاري در به وجود آمدن و رشد تروريسم دارند اين عوامل اوليه و بنيادين در كنار عوامل ثانويه ديگري كه نوعاً‌ از محيطهاي فراملي و بيروني وارد جوامع ميشود نظير دخالتهاي قدرتهاي جهاني در امور داخلي ساير كشورها و يا وضع تحريم هاي گسترده و فرا قانوني بر عليه برخي ملتها از سوي نهادهاي بين الملل، كاتاليزور يا عامل تسريع بخش عوامل قبلي خواهد بود و موجب روي آوردن گروههايب به اشكال مختلف خشونت ورزي مي شود.

در چنين شرايطي متاسفانه مقوله فرهنگ دچار سوء استفاده از سوي برخي از قدرتها گرديده و به عنوان يك ابزار به صورت ضد فرهنگ عمل مي نمايد به بياني ساده تر نسبت دادن نارواي پديده شوم تروريسم به يك دين و آيين يا به يك حوزه تمدني خود نمونه اي بارز از اين كاركرد ضد فرهنگي است.

اين رويه نه تنها كمكي به حل مشكل و معزل تروريسم نخواهد كرد بلكه در نهايت نوعي تضاد و دوگانگي در هنجارهاي بين المللي رواج مي دهد.

پروژه هاي ضد فرهنگي نظير اسلام هراسي، شيعه هراسي، زمنيه را براي حركت هاي ضد فرهنگي و هنجارشكني هاي فرهنگي در سطح دنيا مهيا مي نمايد.

در مجموع مي توان گفت اين هرج و مرج فرهنگي كه به عنوان يكي از شاخصه هاي اصلي دوران گذار در نظام بين الملل مي باشد در صورت عدم مديريت و عدم استفاده از شيوه هاي صحيح فرهنگي و سياستهاي كلان فرهنگي مي توان جهان را به يك بي نظمي سيستمي حاد و نهايتاً به يك جنگ و ستيز خسارت بار رهنمون سازد.

بنابراين هم متوليان و صاحب نظران حوزه فرهنگ و هم نظريه پردازان و بازيگران عرصه روابط بين الملل مي بايست در جهت رسيدن به يك راهكار فرهنگي جهان شمول جهت برون رفت از اين آشفتگي فرهنگي و بين المللي تلاش و اهتمام جديد داشته باشند.


فرهنگ روابط بين الملل

"مطالبي كه فقط در تهران عنوان شده"

 

بررسي آخرين وضعيت گفتمان فرهنگي در نظام بين الملل (دوران گذار)

يكي از گفتمانهاي بسيار مطرح و مهم در حوزه روابط بين الملل از گذشته تا كنون جلوگيري از وقوع جنگ و رسيدن به يك صلح پايدار و فراگير است به همين دليل مجموعه اي از صاحب نظران روابط بين الملل و همچنين انديشمندان حوزه فرهنگي در يك اعتلاف مبارك تحت عنوان پيام آوران صلح به دنبال رسيدن به راه حلهاي هستند كه به عنوان راه حلهاي فرهنگي زمينه صلح و جلوگيري از جنگ و نزاع را در صحنه ي بين المللي داشته باشد.

براي رسيدن به چنين هدف مهمي در مرحله اول و آغازين رسيدن به يك گفتمان مشترك مبتني بر مفاهيم و گذاره هاي فرهنگي و سپس در مرحله دوم دستيابي به مكانيزم هاي اجرائي جهت تحقق اين هدف عاليه مي باشد.

گذاره دوم بر اساس مطالب مندرج ذكر شده اول بحث مي بايست به طور حتم اين فرآيند (فرآيند گفتمان سازي) حتما در دوران گذار كه مويد عدم شكل گيري، استقرار و تثبيت ساختارها و نظام بين المللي است كه عملياتي گردد.

يكي از نقاط تاريك روابط بين الملل حداقل در طول قرن 20 آن است كه به ما يادآوري مي نمايد كه متاسفانه پس از بروز هر جنگي ملل مختلف به شدت در جهت نهادسازي و مكانيزمهاي اجرائي صلح مبادرت ورزيده اند اين در حالي است كه اين تجارت خسارات و هزينه هاي مادي و انساني فراواني را بر بشريت تحميل نموده است.

در چنين وضعيتي به طور حتم صاحبان قدرت به ويژه كشورهايي كه در حال حاضر از تسلط بالايي بر نهادهاي بين المللي به ويژه (شوراي امنيت) برخوردارند در مقابل اين تز و اين ديدگاه به شدت مقاومت خواهند كرد بنابر اين اين مسير، مسير دشوار و پرچالش بوده و به همين دليل جهت تقويت اين ديدگاه و حمايت از اين روند و رويه جديد بين المللي خيلي نمي توان روي قدرتهاي بين المللي و نهادهاي فعلي حساب ويژه اي باز نموده به همين دليل همانگونه كه در فضاي جديد ارتباطات بين المللي در ترم گذشته به آن اشاره شد (مكتب وسواليا)پس در اين مقطع با استفاده از تكنولوژي هاي نوين ارتباطي و فضاي حاكم ارتباطات بين المللي و از همه مهمتر تقويت و بلوغ بازيگر جديد ارتباط بين الملي يا همان تشكلهاي مردم نما مي توان نقش مهمي ايفا نمايند به همين دليل هر گونه تحرك و توجه در پيشبرد اهداف گفتمان سازي فرهنگي بين المللي نيازمند به حركتهاي همه جانبه هم افزا و مشاركت متوازن همه ملتها و ملل مختلف مي باشد.

 

تمدن بستر ساز هسته هاي فرهنگي و جوشش فرهنگي

به طور حتم كانونهاي تمدن بشري در طول تاريخ بستر اصلي توليد و تبلور فرهنگها را باعث گرديده و مولد اصلي آن مي باشد چرا كه ما در طول تاريخ تمدن بشري هيچ جامعه اي را بدون برخورداري از فرهنگ و هيچ فرهنگي را بدون جاري بودن و ساري شدن در جامعه اي نمي يابيم آنچه در اين موضوع بسيار جلب توجه مي نمايد آن است كه تمامي فرهنگها از نورم­ها و ارزشهاي متفاوتي پيروي مي نمايند ولي اين به منزله تاييد يا تامين يك فرهنگ خاص نيست چرا كه به طور حتم فرهنگ تراوش شده و توليد شده در يك جامعه از مقتضيات اجتماعي و ساختار آن جامعه تبعيت نموده است در مطالب قبلي به طور اختصار اشاره شد كه روند اجرائي تحقق گفتمان سازي (گفتمان فرهنگي) فقط و فقط با مشاركت تمامي فرهنگها ميسر است.

اما در اين مقطع بحث جدي و مهم آن است كه آيا شرايط بين المللي فضاي لازم و امكان تبديل شدن همه فرهنگاه را در يك استاندارد نوين جهان شمول را ميدهد يا خير؟

در رويدادها و ايده هاي فرهنگي همواره بايد به ايده هايي بيشتر توجه شود كه درصد امكان پذير بودن آن و جلب توجه آن از سوي اذهان عمومي در بالاترين سطح باشد اگر ما مفهوم كلي مقوله فرهنگ را در برگيرنده تمامي نظريات و ايده هاي بشري در طول تاريخ و همچنين در برگيرنده تمامي دستاوردهاي بشري تا كنون و در چارچوب و ظرف تمدني آن ترسيم نموده و ببينيم نخستين فهم و برداشتي ما تفاوتهاي فرهنگي ما خواهد بود ولي آيا اين به معناي آن است كه از اين تنوع و تفاوت امكان هيچ ايده و نگاه مشترك و جامع الاطرافي وجود ندارد.

 

تحليلي بر مقوله فرهنگ در ديدگاههاي سنتي بين الملل (بررسي فرهنگي در نظريه هاي بين المللي)

به طور كلي در حوزه مطالعاتي و علمي دانشگاهي روابط بين الملل ما با يك ويژگي خاص و بارزي مواجه هستيم و آن اينكه اصولا رشته روابط بين الملل رشته و محملي است براي ديدگاه ها و نظريات مختلف و به طور تخصصي نظريه پردازي اهم دغدغه و توجه صاحب نظران فعال در اين رشته است.

بدين مناسبت مي توان انتظار داشت ما در رشته روابط بين الملل با تعداد كثير و قابل ملاحظه اي از نظريات در ارتباط با مقوله روابط بين الملل يا به بيان دقيق تر مجموعه عوامل اثر گذار روابط بين الملل مواجه باشيم ولي نكته قابل توجه و قابل بحث عنصر يا عامل پايداري يا مانائي يك نظريه است بي ترديد يكي از عوامل مانائي و ثبات يك نظريه استمرار موضوعي آن است از ديگر عوامل موثر در پايداري يك نظريه ظرفيت مفهومي بالاي يك نظريه است بدين معنا كه يك نظريه گرچه در يك زمان خاصي وضع و مطرح مي گردد ولي بايد فارغ از محدوده زماني خاصي باشد از ديگر عوامل موثر مي توان به ميزان پاسخگوئي و اثر بخشي نسبت به معضلات جديد اجتماعي در مقاطع مختلف باشد بطوريكه هم از مباني نظريه محكمي برخوردار باشد كه قابليت استفاده و مراجعه علمي پيدا كند و هم نسبت به پيچيدگي ها و مشكلات جديد اجتماعي قابليت تعميم و تفسير داشته باشد.

بر اساس آيتم ها و ويژگيهايي مطروحه فوق مي­توان به راحتي تشخصيص و تفكيك قابل ملاحظه اي را در ميان تعداد قابل توجه نظريات بين الملل اعمال نمود.

در نهايت ما مشاهده مي كنيم تعداد اندكي نظريه از ويژگي مانائي و پايداري برخوارد است در ميان اين نظريات باقي مانده يكي از پايدارترين و پرطرفدار ترين نظريات موجود در رشته روابط بين الملل نظريه واقع گرايي است نگرش رئال همواره نگرشي منطبق با جبر زمانه و واقعيتهاي تلخ و شيرين هر برهه از زمان است بنابراين يكي از عمده ترين نظرياتي كه مي تواند نسبت به يكي از پديده هاي بسيط و مستمر، فرهنگ داراي يك ارتباط نظري باشد نظريه واقع گراي است چرا كه مقوله فرهنگ همانطور كه در مطالب پيشين عرضه شد علارغم حضور دائمي در سير تحولات تاريخي بشر و به ويژه تاريخ روابط بين الملل داشته است ولي هرگز در مقاطع مختلف كاركردهاي يكسان و مشابهي را ما مشاهده نمي كنيم.

چرا كه امكان انطباق موضوعي و استمرار مفهومي ميان ديدگاههاي نظري واقع گرايي و مسير پويا و دگرگون شونده فرهنگ برقرار است به بياني ديگر در عصر حاضر و در دوره معاصر ما با توجه به رويكردهاي جديد دولتها به مقوله فرهنگ و همچنين در خدمت گرفته شدن ابزارهاي تكنولوژيك خصوصا در حوزه وسايل ارتباط جمعي كمك شاياني به مقوله فرهنگ داشته است پس اين واقعيت غير قابل انكار دوره ما مي تواند با رهيافتهاي نظريات منبعث بر واقع گرايي حيات جديدي را در حوزه روابط بين الملل ايجاد نمايد. در واقع زواياي جديد و تازه مقوله فرهنگ در زمان ما توانسته است يك طراز بي سابقه اي را از تماس هاي بين فرهنگي و بين المللي ايجاد نمايد فرآورده هاي فرهنگي متنوع گستره سريع و انتشار بسيار بالاي تحولات فرهنگي مي تواند جريان اصلي روابط بين الملل در دهه هاي آتي باشد.

چرا كه امروزه يكي از برداشت هاي و برآوردهاي هر دولتي نسبت به ساير دولتها و كشورها برآورد و سنجش و ارزيابي مختصات فرهنگي آن كشور است و اين بيانگر دوره جديدي است كه در حوزه روابط بين الملل ايجاد شده و باعث شكل گيري ديدگاههاي فرهنگي در حوزه روابط بين الملل باشد زمينه و شرايطي كه موجب زايش نظرياتي تحت عنوان نُو واقع گرايي در حوزه گفتماني روابط بين الملل ايجاد گردد كه به شدت اين ديدگاه ديدگاهي اخلاقي است كه به شدت معترض و منتقد به ترتيبات ناعادلانه موجود در ساختار نظام بين الملل كنوني مي باشد.