مدير روابط عمومي

 

در رايجترين تعاريف روابط عمومي، از آن به عنوان هنر مردمداري نام برده شده است همچنين روابط عمومي را هنر ايجاد ارتباط اثر بخش بين سازمان و مخاطب تعريف كرده اند.

در تعاريف متعدد در روابط عمومي كه از سوي كارشناسان اين هنر بيان شده است خلاصه ترين تعريف عبارت از آن است كه روابط عمومي يعني "نفوذ در افكار عمومي" و اين امر خود نشان دهنده آن است كه لازمه برقراري ارتباط با همگان توجه به افكار.... مهم ترين ويژگي مدير برخورداري از وجهه انساني است كه طبق آن مدير به عواقب تصميمات اتخاذ شده مي انديشد.

شروع سخن

از سال 1330 هـ ش كه اولين واحد روابط عمومي كشور تأسيس شد تا به امروز روابط عمومي در جامعه مان با تغيير و تحول زيادي روبروشده است ولي به اعتقاد صاحب نظران، حرفه روابط عمومي در اين مدت با رشد ضعيف و تدريجي ادامه حيات داده است و هنوز پس از گذشت حدود نيم قرن از فعاليت آن در ايران با تنگناهايي بر سر راه خود روبرو بوده است. در آسيب شناسي مديريت روابط عمومي به اين مساله بر مي خوريم كه پيشينه روابط عمومي و مراحل شكل گيري آن در اين نارسايي ها دخيل بوده است. در واقع اين موانع تاريخي به عنوان زير ساختي برا ي ايجاد مشكلاتي پيچيده در آينده و در تمامي اجزا سيستم روابط عمومي موثر بوده است.

نمي توان منكر اين امر شد كه پاره اي از مشكلات ما ريشه تاريخي ندارند و بدون توجه به مشكلاتي از نگرش تاريخي ما برخواسته است، نمي توان به همه حقايق دست يافت. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي نظام مديريتي كشور به ايجاد و تقويت كانال هايي كه وظيفه دريافت نظر و سوال و پاسخ گويي به مشكلات مردم را، توجه چنداني نداشته است. و به همين سبب روابط عمومي در كشور ما با مشكل و مانع اساسي در سد راه اثبات هويت خود روبه رو بوده است. پس از انقلاب اسلامي با وجود مديريان معتقد در كادر مديريتي كشور مشكلاتي از قبيل جنگ، مسايل اقتصادي، كاركرد نامناسب اين واحدها در دوره قبل و اختلاف سليقه ها در نحوه انعكاس مطالب و تعريف متفاوت از ميزان آگاهي و اطلاع رساني به مردم بر اساس تعيين مرز مصالح و همچينن نبود نيروهاي متخصص و قدرتمند درتركيب روابط عمومي ها از طرف ديگر باعث شدكه روابط عمومي ها در سازمان به جايگاه واقعي خود دست نيابند و ماهيت اين دستگاه همچنان در حد يك واحد معمولي باقي بماند.

از سوي ديگر با توجه به اين كه روابط عمومي و فعاليتهاي آن را يك فن و هنر حرفه اي و تخصصي قلمداد مي كنند بديهي است مديريت اين وحداهاي حساس و هنري را بايد مديراني عهده دار شوند كه خود افراد هنرمند و صاحب انديشه و علم و تدبير باشند چرا كه مي خواهند مديريت بر رفتارهاي انساني و مديريت ارتباط با مخاطبان سازمان را برعهده گيرند.

الگوهاي مديريت روابط عمومي

1-     روابط عمومي در سازمان هاي بوروكراتيك: واحد روابط عمومي در اين گونه سازمان ها به دورن سازمان توجه دارد يعني هم و غم سازمان ها متوجه عامه يا توده درون سازمان است برنامه ريزي ها، ارتباطات، كاركردها و اطلاع رساني همه با محور حل مسايل عامه درون سازمان صورت مي گيرد با همين قياس در هر سازماني كه ماشيني يا بوروكراتيك گونه باشد به طور عمده نقش روابط عمومي ها، نوعي پشتيباني ارتباطي و معنوي درون سازماني است. نقش هاي بيروني آنها منحصر به دفاع از سازمان در مقابل احتمال تهاجم سياسي و اجتماعي مي شود منش و رفتار مديريت روابط عمومي هم به صورت بوروكراتيك است يعني به دنبال عقلايي كردن و عقلاني كردن رفتارهاست.

2-     تأمين بقاي سازمان: هر چه به اوايل قرن حاضر بر مي گرديم ثبات بازار بيشتر است يعني تحولات در همه زمينه ها سرعتشان كم است مواد اوليه منابع انساني به وفور در اختيار است و سازمان ها كمتر با يكديگر به رقابت مي پردازند اما با زيادشدن و متنوع شدن سازمان ها بحث جدي تري پيش مي آيد. سازمان ها به دنبال ايجاد شيوه ها و راهبردهاي ايمني براي خود در مقابل اين كمبودها وكاستي ها متوجه محيط شدند از نكات اين طرز تلقي، اين كه همانند موجودات زنده كه عالي ترين هدفشان تامين بقاي خود است، ارگانيزم ها بقا را با جذب منابع اعم از انرژي و اطلاعات، از محيط مي گيرند و سازمان ها هم اين كار را بايد با جذب انرژي و اطلاعات از محيط دريافت كنند.

3-     پويايي سازماني: در تعارض يا تقابل با ديدگاه قبلي كه احساس امنيت مي كرد همه چيز را ثابت و بدون تغيير مي ديد در تلقي جديد، شاخصي، به نام "پويايي سازماني" وارد مي شود. سازمان ها از محيط تأثير مي گيرند و هيچ سازماني نمي تواند ديدگاه خود را نسبت به محيط ببندد به دنبال آن مفهومي تحت عنوان " سازمان باز" مطرح مي شود. مفهوم سيستم باز اين است كه كهولت ها و انتروپي كه درون سازمان توليد مي شود، با گرفتن اطلاعات و انرژي از محيط، خنثي شود و بقاي سازمان را حفظ كرد.

4-     مديريت انعطاف پذير: در اين قسمت، مديران بايد يك مقدار علاوه بر كار كرد خاص، نگراني هايي نسبت به كل سازمان هم داشته باشند. يعني به نوعي با فرآيندهاي كلي سازمان آشنا باشند و در راستاي تامين نيازهاي ساير اجزاي سازمان يا ساير نقش هايي كه در سازمان است، آمادگي ايفاي نقش داشته باشند. اكنون سبك مديريت از يك سبك بوروكراتيك، مقرارت گرا و اقتدارگرا تغيير كرده و به سبكي كه بايد انعطاف پذيري در آن وجود داشته باشد، توجه كند بنابراين نقش روابط عمومي ها به خصوص از اين نظر كه در انتقال تحولات محيطي كه به درون سازمان ديگر حالت سپر و موانع ندارند حايز اهمين مي شود يعني همان طور كه نظريه مديريت و سازمان، متحول و پيچده تر مي شود. در محدوده عمل، مديريت روابط عمومي هم اين نقش با اهميت تر، پيچيده تر و گسترده تر شده و كاركردهاي تازه تري مي يابد اكنون كه تلقي دگرگون شده و سازمان ها متوجه شده اند مانند هر ارگانيزم ديگري حياتشان بستگي به محيطشان دارد توجه به رفتار محيط انساني يا تغييرات و تحولات محيط انساني سازماني حايز اهميت مي شود بر اين اساس سبك مديريت روابط عمومي هم تغيير مي كند. قابليت و صلاحيت هايي كه مدير روابط عمومي يا سازمان روابط عمومي بايد احراز كند براي ايفاي نقشي كه بر عهده گرفته است تغيير مي يابد اين تلقي تقريبا رايج است يعني سازمان هاي داراي يك سيستم باز و براي ادامه حيات خود متكي به محيط هستند.

الگوي مديريت دو طرفه و دموكراتيك (مشاركت فراگير) بهترين الگو براي مديريت روابط عمومي در كشور است چرا كه سبك مديريت مشاركتي مبتني بر هدف و فلسفه وجودي روابط عمومي جاذبه وتشويق مبناي علمي دانش مديريت جديد جنبش كارشناسي و ارشديت تحصيلي و تجربي است. در اين شيوه كارگزار روابط عمومي در تصميم گيري مشاركت و حضور فعال و پر رنگ دارد و به او به چشم يك واقعيت زنده كه داراي تجربه و تخصص و دانش است نگريسته مي شود به عبارت ديگر بهترين سبك مديريتي در روابط عمومي شيوه اي است كه همسويي اهداف روابط عمومي ومنافع عمومي را به دنبال داشته باشد و در عين فراهم آوردن شرايط و اصلاح شغل و مشاركت خردمندانه و فعال ميزان اثر بخشي فعاليتهاي و برنامه ها را نيز افزايش دهند.

 

روابط عمومي، به عنوان يك وظيفه مديريتي

هنگامي كه از روابط عمومي به شكل موثري استفاده مي شود، با دستيابي به قابليت هاي اصلي خود فراتر از يك وظيفه ساده ارتباطي نمود پيدا مي كند. در حقيقت به چشم و گوش سازمان مبدل مي شود روابط عمومي تنها در چارچوب وظيفه مديريتي خود قادر است موازنه ضروري بين نيازها و انتظارات مديريت سازمان و نيازها و انتظارات آن دسته از گروه هاي اجتماعي را كه براي سازمان بسيار مهم هستند ايجاد كند بدون موازنه مذكور سازمان اغلب به شكل جدي در رسيدن به اهداف مشترك خود ناتوان مي نمايد.  روابط عمومي با توجه به نقش مديريتي خود همواره در جهت وظايف تاكتيكي و تكنيكي براي افزايش ديد و راهبرد مشاركتي حركت مي كند روابط عمومي هنگامي كه يك نقش فعال مديريت است در بيرون از سازمان براي ايجاد ارتباط با گروه هاي اجتماعي موثر عمل مي كند و مديران جزء را قادر مي سازد تا عكس العمل هاي احتمالي گروه هاي اجتماعي متفاوت را پيش بيني كنند گروه هاي كه در نتيجه منافع مشترك، با هم هماهنگ و متحد مي شوند پيش بيني عكس العمل هاي گروه هاي مذكور اين امكان را به سازمان مي دهد تا از محاسبه هاي نادرست پرهزينه اجتناب كنند و در فرايند مذكور در استفاده از منابع ارزشمند سازمان صرفه جويي به عمل آورند. روابط عمومي اين امكان را براي مدير، فراهم مي كند تا ضمن برنامه ريزي درست و دقيق، از عكس العمل هاي منفي گروههاي مختلف مصون بماند. البته براي اين كار سازمان بايد قبل اجراي برنامه هاي خود با گروه هاي اجتماعي مهم ارتباط برقرار كند بدين سان روابط عمومي از بروز تحريم فعاليت گروه هاي فشار، فعاليت هاي منفي رسانه هاي گروهي، اقامه دعوي وعكس العمل هاي حقوقي و ساير مشكلات مساله ساز، جلوگيري به عمل مي آورد.

استفاده از واژه هايي چون آگاهي، برنامه ريزي، سنجش، حمايت و مشاوره و نظاير آن در تعاريف مختلف روابط عمومي، نشانگر مديريت نيازهاي ارتباطي يك سازمان است هدف اين وظيفه مديريتي، ايجاد ارتباط دو سويه و فهم دو جانبه است كه در صورت تحقق بين سازمان و گروه هاي اجتماعي مرتبط، يك رابطه درست و منطقي پديد مي آورد. هدف كلي روابط عمومي فراهم آوردن اطلاعات لازمي است كه سازمان براي ايجاد ارتباط با گروه هاي اجتماعي مرتبط با سياست هاي خود نياز دارد كه اين اطلاعات با بهره گيري از شيوه هاي پژوهش، مديريت ارتباطات و ارزيابي فعاليت ها از سوي روابط عمومي فراهم مي آيد. در نهايت مي توان گفت " روابط عمومي، مديريت ارتباطات بين سازمان و گروه هاي اجتماعي مرتبط با آن است" از اين تعريف چنين استنباط مي شود كه روابط عمومي مديريت است كساني كه در زمينه روابط عمومي فعاليت مي كنند مديريت ارتباطات سازمان و مشتريان را عهده دار هستند و مخاطبان سازمان در حقيقت گروه هاي متفاوت اجتماعي هستند. ارتباطات ممكن است به شيوه هاي متفاوتي صورت گيرد. از اقشار مطالب در مطبوعات گرفته تا مشاوره با اشخاص حقوقي و موسسات دولتي اگر چه از آنجايي كه مدير روابط عمومي جزيي از گروه مديريتي سازمان محسوب مي شود، بدين ترتيب جزيي از هيات ائتلاف حاكم در سازمان است. طرح ارتباطات، بخشي از تلاش سازمان در برنامه ريزي هاي استراتژيك است و براي رسيدن به آن دسته از نيازهاي ويژه ارتباطات كه از طريق فرايند برنامه ريزي شناسايي مي شوند، مورد بحث و تبادل نظر قرار مي گيرند و طرح ريزي مي شوند.

 

 نقش و تاثير روابط عمومي در فرايند تصميم سازي مديران

امروزه  روابط عمومي به عنوان يك ابزار بسيار مهم و موثر در اختيار مديريت است. مهم ترين كاري كه مديران مي كنند تصميم گيري است. در واقع مديران كاري جز تصميم گيري ندارند روابط عمومي ها بهترين و بزرگ ترين مشاوران براي مديران هستند و آن ها را در تصميماتشان ياري مي كنند البته بايد توجه داشته باشيم كه اگر مدير و مسوولي تصميمي را مي گيرد، پيامد خاصي را به دنبال دارد. اين پيامد به هر صورت در زندگي خود او تاثير مي گذارد پس مديران يا مسوولان بايد دقت كنند تا بهترين تصميم را براي يك مساله يا مشكل خاص بگيرند. مهم ترين مساله اي كه مديران در تصميم گيري بايد رعايت كنند تشريح و شناخت موضوع است در بسياري از موارد، وقتي مديران اقدام به تصميم گيري مي كنند مساله براي خود آنها روشن نيست بهترين كار براي فرار از اين گونه مشكلات استفاده و كمك گرفتن از روابط عمومي است چرا كه روابط عمومي در اين زمينه اقدام به سه كار مهم و حياتي مي كند اول جمع آوري اطلاعات پايه ريزي شده و زمينه اي كه اغلب به حد زيادي در جامعه وجود داردد و روابط عمومي آنها را جمع مي كند دوم جست وجو و سوم پژوهش ميداني و تحقيق. در اينجاست كه ضرورت وجود كارشناسان روابط عمومي كه هم سازمان را خوب مي شناسند وهم به محيط بيرون سازمان احاطه دارند احساس مي شوند بنابر اين مي توان نتيجه گرفت كه روابط عمومي ها تاثير بسيار زيادي در تصميم گيري مديران دارند و آنها را در مقابله با معضلات و مشكلات سازمان ياري مي كنند كه البته اين تاثيرات در موارد زير قابل مشاهد هستند.

1-     انجام اقدامات ارتباطي كارشناسانه، طرح ريزي شده و مستمر براي انتقال پيام مدير به مخاطبان سازمان و ارايه اطلاعات مربوط به فعاليتهاي سازمان يا شركت به مخاطبان (اعم از داخلي و خارجي)

2-     مراقبت، نظارت، بررسي و شناخت عقايد، نظرات، خواسته ها و گرايش هاي افراد و گروه ها در مورد مسايل مربوط به سازمان وارايه پيشنهادهاي كارشناسانه به مديريت در اين زمينه ها تا مديران، تصميمات خط مشي ها و سياست هاي خود را با توجه به اطلاعات جامعه شناختي ارايه شده از سوي روابط عمومي اتخاذ كنند.

3-     پيشنهاد براي تصحيح آن بخشي از خط مشي ها، سياست ها و روشها كه در تضاد و مقابل با تقابل با منافع مخاطبان، يا عموم مردم قرار دارد.

4-     پيشنهاد برنامه ها و روش هاي تازه كه هم در خدمت منافع و علايق مخاطبان و هم در خدمت منافع موسسه اند.

5-     ايجاد تغييرات مورد نظر در دانش، عقايد، گرايش ها و رفتار گروه هاي داخل و خارج سازمان.

 

ويژگي هاي يك مدير روابط عمومي انديشمند

در يك نگاه فراگير به سيستم مديريتي روابط عمومي كشور در مي يابيم كه اين سيستم نظامي تقليدي و خشك است  و انديشگي، دانايي، ابتكار و نو آوري در آن فراموش شده است. در اين نظام، دايم به تقليد و اطاعت پرداخته مي شود . در حاليكه فراموش شده است "كارگزار" روابط عمومي مركز ومحور روابط عمومي است در انتخاب مديران روابط عمومي، توجهي به مصالحه نمي شود وتوجه نمي شود كه مدير، بايد داراي چه خصوصيات و ويژگي هايي باشد مدير ارشد تصور مي كند وظيفه دارد كسي را انتخاب كند كه دستور دهد و اطاعت كند در حالي كه جوهر روابط عمومي در انديشيدن و تعالي و افق سازي است و اگر شرافتي براي روابط عمومي باشد به خاطر همين جوهر است. تجربه ثابت كرده است يكي از علل اصلي موفقيت سازمان ها، وجود روابط عمومي فعال و كار آمد است اصولا در جهان امروز بدون داشتن روابط عمومي نوين و همه جانبه امكان جلب افكار عمومي وجود ندارد به عبارتي سازمان بدون روابط عمومي ممكن است قادر به ادامه حيات و گذران روز باشد ولي به اهداف خود نمي رسد لااقل به موفقيت چشمگيري دست نمي يابد منطقي ترين شيوه، آن است كه در انتخاب مدير روابط عمومي انديشمند دقت شود. چرا كه انتخاب و گزينش نابجا و غير علمي يك مدير مي تواند در فعاليت كل سازمان اختلال ايجاد كند. شكل جامعه ما ايجاب مي كند كه مديران براي اداه امور روابط عمومي سازمان خود افرادي برگزينند كه پايبند حق و حقيقت باشند از حدودعدل وانصاف گامي فراتر نگذارند و در عين حال كه منفعت سازمان را رعايت مي كنند مصالح عامه را نيز از نظر دور ندارند. بنابر اين مدير روابط عمومي انديشمند برخلاف تقسيم بندي هاي رايج در دانش روابط عمومي، بايد داراي الگو، سيستم فكري و سياست كلان باشد،  شان واعتبار فرهنگ را بشناسد سياست گذار و راهبرد ساز باشد توانايي ايجاد يك مديريت سالم و صحيح را داشته باشد توان خطر پذيري ارتباطي، ذوقي و هنري را داشته باشد. امين، راز تكرار، مسوول، قانون مدار، تصميم گيرنده، مشاركت مدير، پاسخگو، آرمان خواه، مقتدر، شايسته و منتقد باشد. با ابزراها و تكنيك هاي مديريت نوين آشنايي داشته و در يك كلام، صرف نظر از مهارت هاي ويژه، درگير نوعي فعاليت مرتبط براي نيل به اهداف از پيش تعيين شده و مورد انتظار باشد. با داشتن چنين مديراني است كه مي توانيم بگوييم روابط عمومي به رشد و تعالي مي رسد و در جهت پيشرفت سازمان گام بر مي دارد لذا روابط عمومي انديشمند درصدد است قدرت را در دست مديراني بگذارد كه بشتر، شايستگي، مديريت و رهبري داشته باشند.

 

روابط عمومي و مديريت نا كار‌آمد

سوء مديريت در روابط عمومي كشور باعث افزايش هزينه، تحميل رفتار فردي، افت كارايي اثر بخشي، رواج رابطه گرايي و گرايش رو به تزايد حذف نقش و اهميت مديريت تخصصي و حرفه اي در سيستم تصميم گيري و برنامه ريزي سازماني شده است. متاسفانه تلاش ويژه اي براي سر و سامان بخشيدن آن صورت نگرفته است در حال حاضر بر اساس رفتارهاي گمراه كننده سازماني ضمانتي به موفقيت آن نمي توان ارايه كرد از اين رو روابط عمومي در ايران از مدير متخصص و غير مرتبط شكايت و گله دارد اين امر نشانگر عملكرد عشيره اي و غير مسوولانه مديريت ارشد و عدم علاقه ايشان به استفاده از نيروي انساني فرهيخته، خودورز و متخصص است، ديوار محكم ميان تئوري و عمل ضعف كاركرد روابط عمومي وبرخي گرايش هاي قدرتمند طبيعت مشاطه گران سازماني و صاحبان امكانات و ابزار است متاسفانه در راس بيشتر واحدهاي پراكنده روابط عمومي كشور، مديران و افراد با مشروعيت هاي علمي و قابل حضور ندارند و مديران روابط عمومي بيشتر نقش بازرس و محتسب را بازي مي كنند از اين رو گماردن افرادي كه فاقد دانش تخصصي باشند و از طرف ديگر شخصيتي مطابق با اين شغل را نداشته باشند در پست مديريت روابط عمومي از ويژگيهاي بسياري از سازمانهاي دولتي است.

نداشتن جسارت، بي كفايتي در ايفاي نقش، ناآشنايي با امكانات سازماني و اجتماعي، ناآگاهي از مسايل برون سازماني و عدم استفاده به جا و اصولي از نيروهاي كار آمد و متخصص بر وخامت اوضاع افزوده است كارشناسان عقيده دارند مشكلات موجود مديريت روابط عمومي در ايران عوارض و پيامدهاي مختلفي دارد.آنها اجتماع ناپذيري، دلسردي، بي علاقگي، شتاب در تصميم گيري، ظاهر سازي، بي تفاوتي و بي حسي، ناهنجاري هاي تعادلي، رقابت منقي و كارشكني، استفاده سياسي از اطلاعات، حاكميت روابط به جاي ضوابط، تاجر منشي، محافظه كاري و رواج ناخشنودي، ترويج روحيه يكسونگري و رفتارهاي قيم مابانه، تنزل كاربري ظرفيت ها و توانمندي ها، انزواي محسوس كارشناسان و كارگزاران، اتلاف منابع مادي و انساني، ايجاد رعب سازمان، از بين رفتن امنيت شغلي و اجتماعي، ترويج فرهنگ بي اعتنايي، اتصابات غير علمي، خود پروري و بيگانگي نسبت به كار و امور را از عوارض و پيامدهاي اصلي تسلط سيستم مديريت غير علمي و غير تخصصي بر روابط عمومي كشور مي دانند.

مساله ديگر مربوط به خساراتي است كه از ناحيه رفتارهاي متعصابه مدير متوجه كارگزاران روابط عمومي مي شود چون كارگزاران نسبت به مديريت (در ارتباط زنجيروار) در يك حالت كنش و واكنش قرار دارند. در حقيقت عكس العمل كارگزاران نسبت به مدير پس فرست رفتار خود مدير است روابط عمومي در اين قضيه حالت هسته مركزي سازمان را دراد كه از يك نقش محوري نيز برخوردار است بنابراين ملاحظه مي شود كه روابط عمومي در اين مدل نقش دوگانه به خود گرفته است. از سو روابط عمومي به عنوان يك نهادعلمي و حرفه اي و با ابزار مديريتي و ارتباطي مطرح است كه داراي مباني حرفه اي و تخصصي است و مديران براي داشتن ارتباطي موفق و كار ساز، بايد نسبت به آن شناخت و آگاهي كافي داشته باشند از سوي ديگر به عنوان واحدي تخصصي در سازمان مطرح مي شود كه ديگر واحدها و مجموعه ها بايد امور و فعاليتهاي خود را با آن هماهنگ كنند.

به هر حال براي توسعه روابط عمومي در ايران لازم است مديريت آن نيز به دست اصحاب و اهالي متخصص سپرده شود در غير اين صورت مديراني كه بدون در نظر گرفتن مسايل مختلف به عنوان مديران روابط عمومي انتصاب مي شوند و تاكنون بدان نينديشيده اند و روند افت و خيز آن را در جزييات و اصول علمي و مباني حرفه اي آن تعقيب نكرده اند هرگز نمي توانند روزنه هاي اميد بخشي در راه توسعه و اعتلاي آن بگشايند.

 

كاستي هاي مديريت روابط عمومي ايران

1-     مديريت در روابط عمومي تفاوت چنداني با مديريت در ساير واحدها ندارد ولي به نظر مي رسد تفاوت اصلي در ويژگي ها و توانايي هاي مدير روابط عمومي با ساير مديران باشدمديريت در روابط عمومي يعني تصميم گيري، سياست گذاري و نظارت و ارزيابي طرح و برنامه هاست. با اين تعريف مديران روابط عمومي علاوه بر تسلط كامل به فنون و تكنيك هاي روابط عمومي بايد داراي ويژگي هاي فردي و مديريتي مرتبط با مديريت هم باشند.

2-     مديران و افراد با مشروعيت هاي علمي و قابل قبولي حضور ندارند كمتر كسي به تخصص، ميزان آشنايي يك مدير، قابليت ها، انگيزه ها و نگرش ها و مهارت هاي او توجه مي كند.

3-     ضعف سيستم آموزشي روابط عمومي، مبهم بودن وظايف روابط عمومي، عدم تخصص لازم در نزد مديران روابط عمومي، عدم وجود نظام صحيح انتخاب مديران، ضعف هاي ساختاري و تشكيلاتي، عدم امنيت شغلي مديران، نبود شناخت مناسب از جايگاه و فرهنگ روابط عمومي نزد مردم و مديران ارشد سازمان و مشخص نبودن مرز بين تبليغات، اطلاع رساني و روابط عمومي است.

4-     مشخص نبودن الگويي براي روابط عمومي در كشور به آساني امكان پذير نيست براي تعيين الگو كه به طور قطع بايد الگويي بومي و مبتني بر ويژگي هاي فرهنگي جامعه مان باشد.

5-     تحول در روابط عمومي در گرو تحول در كيفيت ساختار مديريتي و فرهنگ جامعه است.

6-     متولي روابط عمومي كشور مشخص نيست از طرفي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي متولي روابط عمومي است و از طرف ديگر دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت در اين رابطه فعال است. نظام مديريت روابط عمومي كشور بايد تعريف و اجزاي آن مشخص شوند بي ترديد در اين نظام همه عناصر مربوط به جامعه روابط عمومي ايران، ايفاي نقش كنند.

7-     ضغف در تولي گري و گرايش به تصدي گري در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

8-     فقدان تخصص و تجربه در بين گردانندگان اين حرفه

9-     نبود انسجام و وحدت كلمه وعمل در جامعه روابط عمومي.

در يك نگاه كلي فقدان وجود در روحيه شجاعت، نبود بسترهاي حرفه اي و حقوقي، بحران معنايي و دورشدن از فلسفه وجودي روابط عمومي نبود منشور گزينش براي انتخاب مديران شايسته و عدم استراتژي و برنامه ريزي، ايده هاي نو، امنيت شغلي، اختيارات متناسب، مسووليت، استقلال رأي و ... از جمله موانعي است كه بر سر راه تحول مديريت در روابط عمومي وجود دارد.

 

پايان سخن

مهم ترين وظيفه روابط عمومي ها، برقراري و توسعه شبكه هاي ارتباطي مردم است. يعني زمينه سازي براي دريافت و انتقال پيام از هر جامعه به نهاد ذيربط و بالعكس امروزه روابط عمومي به عنوان يك ابزار بسيار مهم و موثر در اختيار مديريت است اگر مديريت يك سازمان نسبت به وظيفه مديريتي روابط عمومي بي تفاوت باشد و مدير روابط عمومي در گروه مديران ارشد سازمان حضور نداشته باشد، روابط عمومي نمي تواند در قبال سازمان و در قبال وظيفه اي كه به آن محول شده است از حدكثر توان بالقوه خود استفاده كند كه در اين صورت تنها نام روابطعمومي را يدك مي كشد و فاقد كارايي و تاثير گذاري لازم است مديران روابط عمومي داراي نقش اساسي "بين افراد" " اطلاعاتي" و تصميم گيري مي باشند روابط عمومي، مديريت ارتباطات ميان سازمان و گروه هاي اجتماعي مرتبط با آن است امروزه مهم ترين كاري كه مديران روابط عمومي انجام مي دهند تصميم گيري است كه اين تصميم گيري بايد در نظر گرفتن تمامي اطلاعات و امكانات سازمان انجام شود طبيعي است كه اين روند پيامدهايي را نيز به دنبال دارد.

با يك نگاه كلي به سيستم مديريتي روابط عمومي كشور، در مي بابيم كه اين سيستم نظام تقليدي و خشك است كه از هر گونه ابتكار و خلاقيت به دور است مديران ارشد تنها به فكر دستور دادن و تبليغ نيات خود به مديران روابط عمومي هستند در حالي  كه جوهر روابط عمومي در انديشيدن و تعالي و افق سازي است. و به دليل اين كه روابط عمومي از نقش محوري در سازمان برخوردار مي باشد لازم است مديريت آن نيز به دست افراد متخصص و كار آمد سپرده شود تا سازمان هر چه سريع تر و بهتر بتواند به نيات و اهداف اصل خود نزديك تر شود و ارتباطي صحيح و منطقي با مخاطبين و افراد جامعه برقرار كند.

اگر مديريت روابط عمومي مديريتي قوي باشد و بتواند با برنامه ريزي منسجم و متناسب با نيازهاي روز فعاليت هاي كارگزاران را به سمت مناسب هدايت و از تمامي قابليت ها استفاده بهينه كند مي توان اميد داشت كه روابط عمومي در مدار توسعه و شكوفايي قرار گرفته و شاهد حيات دوباره بحث هاي علمي و تخصصي در آن بود.

به هر تقدير امروز مديريت روابط عمومي از توليد انديشه و ارايه برداشت ها و استنباطهاي تازه ناتوان و بيرون از زمان و پرسش هاي جديد و نيازهاي تازه ايستاده است و تنها با ايجاد تغييراتت بنيادين در مديريت روابط عمومي ايران مي توان روزنه هاي اميد بخشي در فراروي كارگزاران خلاق و متفكر روابط عمومي گشود اين امر زماني محقق مي شود كه ما چرخه اداره روابط عمومي ايران را به دست نسل جديد روابط عمومي بسپاريم.